تبليغاتX
خاطرات نیوشا و پارمیدا






















خاطرات نیوشا و پارمیدا

پرنسس های مامان و بابا

نویسنده: نیوشا

 

درود

روزهای زیبای پائیز می گذرند و ما منتظر زمستانیم. امتحانات من و پارمیدا از هفته بعد شروع می شه و مامان همش نگرانه  پارمیدا این روزا توی مشق نوشتن و درس خوندن تنبل شده و منم هی زور که درس بخوننننننننن. امشب جلسه داریم خونه عمه خدیجه ام. که مطمئنا خوش میگذره و شب خوبی رو خواهیم داشت.  تاسوعا و عاشورا هم دیگه حرفی ازشون نمی زنم واقعا خوش گذشت و دسته ها و تعذیه ها زیبا بودند و ما کلی لذت بردیم.

 

پی نوشت : اولین پی نوشت مال نوشین جون هستش که با عرض شرمندگی کامنت هایش برام باز نمی شه و نمی تونم بهش نظر بدم ولی خواستم بگم وبلاگش رو خوندم و عکسهای زیبایی هم داشت.

 

پی نوشت ۲: این هفته که گذشت زیادی درس نخوندم ولی باید توی این دو روز حسابی ریاضی بخونم.

 

 

بدرود

نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 1:34 PM توسط مامان نیوشا و پارمیدا| |

سلام دوستان

مدت زيادي نبوديم. شرمنده. انقدر مشغول هستيم كه وقت سر خاروندن نداريم.

امروز من يعني نيوشا توي اين وبلاگ مي نويسم. به دليل مشغله هاي زياد ماماني من اومدم.

مامان بزرگ و بابايزرگم اوليل مهر رفتن و اوايل آذر برگشتن. خيلي از ديدنشون خوشحال شديم و اونا رو غرق بوسه كرديم. البته منم كه اهووووو اهووووووو سرما گرفتم از مامانبزرگم بدجور.

خلاصه كه خيلي روز هاي خوبي داشتيم و اگه خدا بخواد عكسها رو ميزاريم.

مدرسه من خيلي خوبه و امتحانات ميان ترم 2 هفته ديگه شروع ميشن. منم بايد حسابي بخونم.

فقط اومدم بنويسم و اخبار اين مدت رو در چند سطر بگم.

خدانگهدار

نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1390ساعت 1:37 PM توسط مامان نیوشا و پارمیدا| |

خوب دوران كودكي دخترم هم داره كم كم تموم مي شه . يادمه وقتي روزايي كه تكليفش زياد بود بهش مي گفتم عزيزم روي درسا تمركز كن و به كم و زياديش فكر نكن بهم جواب مي داد : كي مي شه تابستون بياد من از شر اينهمه درس خلاص شم .

وقتي هم كه تابستون ميومد از دوري دوستاش، معلماش و محيط مدرسه گله مي كرد . همه ما همينطوري هستيم . وقتي يكي ديگه بهمون چيزي مي گه وپيش بيني مي كنه كه در آينده طرز فكرمون تغيير مي كنه و يا اينكه الان بايد اينكارو انجام بديم از دستش ناراحت مي شيم و يا شايدم بهش مي خنديم ولي وقتي خودمون در همون شرايط قرار مي گيريم تازه مي فهميم اون روز چه چيزي رو مي خواسته بهمون بگه .

حالا فكر مي كنيد براي آينده مون هم عبرت مي گيريم ؟؟؟؟؟؟؟؟/ بازم نه . چون ما انسانيم و آدما معمولا زود فراموش مي كنن . ما گاهي مثل ماهي قرمز مي شيم . مي دونين ماهي قرمزا هي دور تنگ مي چرخن و حوصله شون سر نمي ره چرا؟ چون خاطراتي كه چندثانيه قبل از تصوير دور و برشون داشتن از ذهنشون پاك مي شه و فكر مي كنن اين تصوير جديده . براي همين سرگيجه نمي گيرن

شما چي فكر مي كنيد ؟

نوشته شده در شنبه 22 مرداد1390ساعت 2:52 PM توسط مامان نیوشا و پارمیدا| |